خرید بک لینک

درباره سایت

نامه به خودم

این وبلاگ بر گرفته از خاطرات و آینده نگری نویسنده نشات خواهد گرفت . دلیل اصلی بیان واقعیت ها و ثبت وقایع بر اساس نوشته های دفتر خاطرات نویسنده می باشد . شاید الگوی مناسبی باشد برای ترویج زندگی بهتر برای همه

امکانات وب

راستی خبر جدید را شنیده ای ؟

گربه ای خریدم پرشین . سفید مثل برف برف زمستون . همون برف که باهاش گوله درست میکردی . همون برفی که روش قدم میزدی . عین همون برف سفید با چشمایی آبی . آبی تر از رنگ دریا . آبی تر شاید . آبی تر از آبی . خیلی آبی . بازیگوشه مثل خودم . اصلا به خودم رفته . دخترم الان ۸ ماهشه . از ۲ ماهگی پیشه منه . با پستونک بهش شیر دادم تا اینقدی شده . تربیتش خیلی کار سخته . آخه شنیدی که میگن خول و خوش به تو رفته . دارم تمام تلاشم رو میکنم که اخلاقش به تو نره بچه ام . میخوام درست زندگی بکنه . یا حداقل صفت های خوب داشته باشه که باهاش رفتیم تو خیابون یاد تو نیوفتم .

روزی ۴ شایدم ۵ ساعت با هم تمرین حرف زدن میکنیم . اون به زبون ما حرف میزنه و من به زبون گربه ها . خیلی از حرف های همدیگرو میفهمیم . تازه دارم روی زبون سومشم کار میکنم . آخه میگن هر چقدر زبون بیشتر بلد باشه بهتره . کلاس زبون آدمیزاد رو خودم براش میزارم . روزهای جمعه هم براش معلم خصوصی گرفتم برای درس معرفت . دخترم خیلی با مرامه بابا . کجاشو دیدی . البته دست تنهایی رسیدگی بهش سخته اما خوب به هر حال دارم تنهایی بزرگش میکنم و سعی میکنم خودم هم باهاش بزرگ بشم . نمیدونم اول اون بزرگ میشه یا من . هر جفتمون داریم تنبل میشیم . هر چی بیشتر میگذره کمتر تحرک میکنیم . شب ها اغلب تا دیر وقت با هم فیلم میبینیم تا خسته شیم و بخوابیم . 

گاهی وقت ها هم میاد و بیدارم میکنه تا باهاش بازی کنم . نمیدونم این همه انرژی رو از کجا میاره . البته اونجا رو نمیدونم اما اینجا یه چیزهایی اومده که میگن انرژی زاست . ما که نفهمیدیم چی توش میریزن که جون ها اینجوری میریزن تو خیابون ها شروع میکنن به بالا و پایین رفتن از این خیابون ها . اصلا معلوم نیست از جون این خیابونهای بدبخت چی میخوان .

البته شنیدم اونجاها وضع بدتره . خدا رو شکر که ما اینجا هوای تمیز داریم . وگرنه شما رو چه به خیابون های ما شما با خیابون خودتون حال کن و من با خیابون های خودمون . خیابون های پر از آدم مال شما . خیابون های پر درخت رو عشقه .  

راستی از خوابیدنش نگفتم . عین فرشته ها میخوابه . الان رو سرامیک های حال خوابیده . 

الان میخواستم برات عکسشو بزارم متاسفانه سرعت اینترنتم پایینه . فردا بهش یه چیزی میدم بخوره سرعتش میره بالا برات عکسشو میزارم . 

 

برچسب: نویسنده: ترنچ تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1391 ساعت: 2:12

صفحه بندی